سکانس ساکت
می بوسدم، می پرسد تب داری ؟
بعد پشت دستش را می گذارد رو پیشانیم .
می گوید : داغی .
می گویم : زین آتش نهفته که در سینه ی من است ، خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت .
صحنه تاریک می شود .
می بوسدم، می پرسد تب داری ؟
بعد پشت دستش را می گذارد رو پیشانیم .
می گوید : داغی .
می گویم : زین آتش نهفته که در سینه ی من است ، خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت .
صحنه تاریک می شود .