من لثه هامو جراحي کردم زنه هيچي نگفت! فقط من از اول تا آخر چشمامو بسته بودم که نبينم با چه وسايلي وارد دهنم ميشه...! واي هو... پارسال همين موقع بوداااا!
بعدش که جلادي اش تموم شد! و من داشتم از بوي اون همه خون و تکه پاره شدن دهنم و اين همه بي رحمي بالا مي اوردم خيلي ريلکس از جام بلند شدم که برم عينکمو بيارم. بعد يهو چون جايي رو نمي ديدم به ميز و صندلي و اينا برخورد کردم. خانومه فکر کرد سرم گيج ميره گفت بشين منم حوصله نداشتم براش توضيح بدم که مساله سرگيجه نيست. مساله اينه که پايه ي صندلي رو واضح نمي ديدم و خوردم بهش.
خلاصه بي توجه به حرف زنه رفتم عينکم رو از بين وسايلش يافتم و زدم چشمم...
بعدشم تنها چيزي که از خدا مي خواستم اين بود که هر چه زودتر برم خونه.... هر چه زودتر....