اه...
اون يکي شعرت رو هم مي خوام بفرستم هي اين پارسي ميگه امکان ارسال نظر با طول بيشتر از فلان وجود نداره...
همچين ميگه انگار مثنوي سرودي حالا يه جيزغيله ها... نمي فهمم چرا نمي فرسته...
هديا... (اين اسم با مرجع حافظا گفته شد)
حالم رو با اين شعره... خراب کردي...
خ ر ا ب....
مي فهمي خراب يعني چي؟
فکر مي کني فقط خودتي که به ديگران ميگي مي دوني ه ل ا ک يعني چي؟
يعني همين ديگه...
يعني خ ر ا ب...
تو را که عشق نداري ديگه بگي بخسب... سسسسسسسس... نشنوم گير بدي شعر رو خراب کرديا .... دلم خواست بگم تو را که خواب نداري بگي ديگه بگي بخسب...مي خواستم اون ديگه وسطش هم باشه...
حالا خسبيدي؟
مي روي ، دست حق نگهدارت
دل من سخت تنگ مي گردد
چشم بي تاب من از اين همه اشك
مثل قلب تو سنگ مي گردد
مي روي، دست حق نگه دارت
آرزويم فقط سلامت توست
جامه ي بي وفايي اي يارا
چه مناسب به قد و قامت توست!
اگر اين دل اجازه مي فرمود
خودم از كوي عشق مي رفتم
به تو هم زحمتي نمي دادم
ز پيش روي عشق مي رفتم
به سلامت دليل زندگي ام!
عاشقت را چه خوب سوزاندي!
چه قدر ماهرانه اين دل را
تو در اين چند ماه لرزاندي...
هوچک؟ (مخفف خيلي سريع تلفظ شده ي هوي کوچک)
جداي اينکه اين مطلبت خيلي دردناک بود و قشنگ (که صد البته من قشنگ تر مي نويسم)
يه چيز ديگه هم پيدا کردم!
هوچک! من شعراي تو رو پيدا کردم!!! خيلي دردناک بودن!
حالا هم هر چه قدر زور مي زنم نمي تونم کپي اش کنم. يه عالمه شعر برام فرستادي گفتي نمي خوام اينا رو هيچکي به غير از تو بخونه. به نظرت خودت الان اونا رو داري؟
مي بيني شب امتحان جامعه شناسي چه ريلکس نشستم اينجا و شعر مي خونم و هوچک هوچک مي کنم؟
وااااي...
خيلي وقتا ب اين حرفا فک ميکنم. و ميبينم ک اگه نگم. داغش ب دل خودم ميمونه نه هيچکس ديگه.