
اين دست ،اين قلم ، اين طبع شعر ، ... بيا . همه اش مال تو .
بيا همه را با خودت ببر عزيز دلم ، مال تو .
رويت را هم از من بگردان ، به هر بهانه ي كوچكي قلب كوچكم را به درد آور ... اين قلب شرحه شرحه مدت هاست كه مال تو شده است ، مال تو.
به خاطر تو ، لال هم مي شوم . به خاطر تو حرف هم نمي زنم ، از همان ابتدا هم بايد در كنج سكوت مي ماندم ، ساكت ساكت ساكت... بايد همان اول راه خاموش مي ماندم و خون دل مي خوردم ... اين طوري براي هر دومان بهتر بود . هم نفس من از فروخوردن بغض هايم بند مي آمد ، هم خاطر نازنين تو راحت مي شد...
قبول ، قول مي دهم آرام باشم . آنقدر آرام كه حتي صداي نبضم را هم نشنوي . ديگر نه سر خسته ام را روي شانه هاي گرمت مي گذارم ، نه در آغوشت زار زار اشك مي ريزم . مباد اين قطره هاي سوزان ، دست هاي مهربانت را كه براي ستردن اشك هايم بلند شده اند ، بسوزاند...
چشم هاي غمگينم هم پيشكش اخم هايت ، آن ها هم مال تو . دستور دادمشان بسته بمانند آخر اگر باز باشند سخن مي گويند... امان از اين ديدگان سخن گو...
صورتم را هم پنهان مي كنم از تو ، كه " رنگ رخساره خبر مي دهد از سر درون"...
همين امشب همه ي وجودم را به نامت مي زنم ، .... بيا ، بگير ... مال تو.
اينو مي خواستم اول بذارم تو وبم بعد پشيمون شدم... گفتم لااقل بذارم تو بخوني نوشته ام حروم نشه . اين نظر رو هم جون جعفريان بذار خصوصي بمونه...