وبلاگ :
شميم سبز
يادداشت :
خواب در چشم ترم مي شکند
نظرات :
0
خصوصي ،
11
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
س ن ا
هه هه...
اون روز آخر زنگ وقت اضافه آورديم....
داشتم با بچه ها گپ مي زدم، چشمم افتاد به برد کلاسشون... يکي از انشاهاشون بود...
بعد گفتم بچه ها همه تون با خانوم هدايتي کلاس داشتين؟
بعد چن تاشون...
از چن طرف کلاس...
ريز ريز خنديدن...
گفتم چرا مي خندين؟!
يکي شون گف "خانوم هدايتي عروس!"
واي هدي!
حالا مگه مي تونستم جلوي خندمو بگيرم
خانوم چمني يادته چه شکلي مي شد سرکلاس بعضي وقتا؟!
لبخند محو شيطنت آميز!
همون شکلي شده بودم...
بعد يکي شون گف خانم من تو انشاي سي سالگيم مردم!
لبخند زدم...
اين که شاگردامونم بعضياشون مث خودمون خل و چلن جالبه، نه؟
پاسخ
کي گفت عروس؟؟کتايووون؟…شيطونکا...سنا, اينا واقعا جالبن...