وبلاگ :
شميم سبز
يادداشت :
ثغر !
نظرات :
0
خصوصي ،
9
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
غزل ِ صداقت
گاهي فکر مي کنم چه معرکه مي شد اگر که همه ي اين احساسات و نگاه هاي شبيه، دوباره توي يک کلاس جمع مي شدند.آن جماعت مهربان سوم ب ، ديگر هيچ وقت تو هيچ کجاي دنيا پيدا نمي شوند. که معلم حرف بزند و ما يواشکي به هم نگاه کنيم و لبخند بزنيم . اين چيز ها تعريف کردني نيست.
و زمان بايستد...
پاسخ
:)
+
فلفل نمكي
سوم ب ....
رواني ام نکن باز ....
نکن ...
من يه روزي تو همين دارالمجانين سوم ب اي ها رو دوباره دور هم جم مي کنم .....
حالا مي بيني ....
آه
پاسخ
اين شکر چون کنيم که ديوانه ايم ما ؟
+
نگين
چه جالب..از واژه ها به قشنگي استفاده کردي:)
بسي خوشمان امد...موفق باشي با اين مداد رنگي هاي خونيت:دي
+
زينب السادات
بعضي اوقات دلم مي خواد با يه چاقوي تيز قلبم و در بيارم و زل بزنم بهش بعد انقدر فشارش بدم ک همه احساساتش بريز بيرون و دوباره بذارمش سر جاش...
پاسخ
زينب السادات رمانتيك ! چرا نرفتي اصفهان ؟ هوم؟
+
polly
خوابم مياد هو...
بيا راجع به اين موضوع حرف بزنيم :)
پاسخ
پو ،الان ساعت ده و چهل و نه دقيقه ست و من هم خوابم مياد . شديد تر از تو ، حتي . دلم مي خواد چند دقيقه باتري ساعت رو در بيارم و تا هر وقت كه بخوام بخوابم . بعد باتري رو بذارم سر جاش و ببينم كه من سير خوابيدم و ساعت هم چنان ده و چهل و نه دقيقه ست . به شدت تشنمه . ديشب يك ساعت و پنجاه دقيقه جلوي آيينه حافظ خوندم . با صداي بلند . در حد هوار تقريبا . تنها بودم . يادته زيست دوم راهنمايي رو هم با حال تب زده جلوي آيينه خونده بودم؟
+
polly
هو دستتو باز گذاشتي رو دلم که داره خون بالا مياره؟
پاسخ
پو ،از بعد از ظهر که اين پست رو نوشتم بوي خون از دماغم نميره بيرون . بيا راجع به چيزاي ديگه حرف بزنيم .
+
صدرا
آفرين! آفرين هد! بعد از مدتها طعم يک نوشته ي نوي اصيل از قلم ت را چشيدم. اين نوشته به تمام معنا با اين همه حس آميزي ي ملموس و دلنشين، قابل تحسين است. آفرين هد! تو مي توني بي نظير باشي..
پاسخ
شکلک خجالت زده ي ... ذوق زده حتي !