خب من حتي معني اين بعد نوشتت رو هم نفهميده بودم!
الان متوجه شدم!
واسم عوام هم چيزي بنويس هو!
...در جواب جواب نظرم گفتم اينارو ...
نه در جواب نوشته !
چقدر منظور داشتي از نوشتت !
خدا قوت !
اشکالي نداره ... اصلا نهايت امر هم شايد همين باشه !
ولي وقتي فنا بشن موجوديت جداگانه اي ندارن که بخوان عاشق باشن يا هر چيز ديگه اي !
ستاره ها فقط ميتونن مجذوب نور ماه بشن ...
چون وقتي خورشيد هست ... آنچنان تو نور خورشيد غرق ميشن که ديگه وجود خارجي ندارن ...
بعدم ... ماه آسمون ... اساسا با يه ستاره بزرگتر از ستاره فرق داره ...
ستاره ها زماني پشيمون ميشن که اين فرق را ندونسته و نشناخته باشن !
ستاره ها فقط مي تونن عاشق و مجذوب ماه باشن !
چون در نور بي نهايت خورشيد فنا ميشن و ديگه وجودي ندارن که بخوان با اون عاشق و شيفته ي کسي بشن !
من هم گره دارم...
اما نه در ابروهايم...دلم گره خورده است...
به اين ماه...به اين شبها....به اين سفره ها
راهنماي بازگشاي گره ها را مي خوانم:
والله يحب الصابرين...
ميبيني آخر همه ي راهنمايي هايش را..
مي گويد دوستتان دارم اگر...و گره هايمان باز ميشود..
كلي با متنت حال كردم...:)
يا علي
اساسا يک جور هايي با اين عبارت خذا مظلوم است مشکل دارم ...
نمي دونم !
فکر مي کنم بهش !
ولي مشکل دارم !
بعضي کتاب ها خاصيتشان اين است !
که گره از ابروان آدم ها باز مي کنند ،
که لبخند به لب آدم ها مي نشانند ،
خوش به حالشان
آن ستاره ها که با نور ماه سرشان شيره مي رود ...
خوش به حالشان ...